لیست مطالب جدید





نگاهی به نکات و گیم‌پلی بازی God of War

اگر فکر کردید که با یک نگاه به تریلر God of War از ماجراهای آن با خبر شده‌اید، باید بگویم که اشتباه می‌کنید. رازهایی در این گیم‌پلی وجود داشت که ما قصد داریم آن‌ها را با شما به اشتراک بگذاریم.

عضویت در سایت 

محتوای دلخواه

لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است. چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است و برای شرایط فعلی تکنولوژی مورد نیاز و کاربردهای متنوع با هدف بهبود ابزارهای کاربردی می باشد. کتابهای زیادی در شصت و سه درصد گذشته، حال و آینده شناخت فراوان جامعه و متخصصان را می طلبد تا با نرم افزارها شناخت بیشتری را برای طراحان رایانه ای علی الخصوص طراحان خلاقی و فرهنگ پیشرو در زبان فارسی ایجاد کرد. در این صورت می توان امید داشت که تمام و دشواری موجود در ارائه راهکارها و شرایط سخت تایپ به پایان رسد وزمان مورد نیاز شامل حروفچینی دستاوردهای اصلی و جوابگوی سوالات پیوسته اهل دنیای موجود طراحی اساسا مورد استفاده قرار گیرد.





"دارد دلم بهانه گودال قتلگاه" از رضا فراهانی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه
دارد دلم بهانه گودال قتلگاه داغ دلم نشانه ی گودال قتلگاه بی بال و پر دوباره به معراج می رود تا عرش بی کرانه ی گودال قتلگاه دلتنگ حال روضه ی گودال گشته باز سر می نهد به شانه ی گودال قتلگاه گشته به پا، به شور و نوا، مجلس عزا در بزم عاشقانه ی گودال قتلگاه زینب به نوحه خوانی و زهراست سینه زن با دختر...

"این بار بی مقدّمه از سر شروع کرد" از محسن ناصحی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه
این بار بی مقدّمه از سر شروع کرد این روضه خوان پیر از آخر شروع کرد   مقتل گشوده شد همه دیدند روضه را از جای بوسه های پیمبر شروع کرد   از تل دوید مرثیه را قتلگاه را از لا به لای نیزه و خنجر شروع کرد   از خط به خطّ مقتل گودال رد شد و - با گریه از اسیری خواهر شروع کرد   این جا چقدر چشم حرامی به خیم...

"دلتنگی" از معین مهرعلیان

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۳ دیدگاه
"دلتنگی" بعضی وقتا آدم دلتنگ میشه! مهم نیس دلتنگ چی یا کی باشی! مهم اینه که دلتنگی. مثلا من الان دلتنگم. دلتنگ اون ماهی قرمز کوچولویی که وقتی بچه بودم بابا برای سفره ی هفت سین خرید و به من داد که بندازمش تو تنگ! یادم رفت. بعد از یه ساعت که رفتم سراغش، دیدم پلاستیکش سوراخ شده بوده و همه ی آبش خال...

"در لباس آبی از من بیشتر دل می بری" از مهدی فرجی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱۵۰ دیدگاه
حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم آخ ،تا می بینمت یک جور دیگر می شوم   با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند یاسم و باران که می بارد معطر می شوم   در لباس آبی از من بیشتر دل می بری آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم   آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تو می توانم مایه ی  گه گاه دلگرمی شوم   میل می...

"دنبال من می گردی و حاصل ندارد" از مهدی فرجی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۳ دیدگاه
دنبال من می گردی و حاصل ندارد این موج عاشق کار با ساحل ندارد   باید ببندم کوله بار رفتنم را مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد   من خام بودم، داغ دوری پخته ام کرد عمری که پایت سوختم قابل ندارد   من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی: "از برف اگر آدم بسازی دل ندارد "   باشد، ولم کن با خودم تنها بمانم دیوانه با ...

"عمری مرا به حسرت دیدن گذاشتی" از مهدی فرجی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۳ دیدگاه
عمری مرا به حسرت دیدن گذاشتی بین رسیدن و نرسیدن گذاشتی   یک آسمان پرندگی ام دادی و مرا در تنگنای از تو پریدن  گذاشتی   وقتی که آب و دانه برایم نریختی  وقتی کلید در قفس من گذاشتی   امروز از همیشه پشیمان تر آمدی دنبال من بنای دویدن گذاشتی   من نیستم .. نگاه کن این باغ سوخته تاوان آتشی ست که روشن گ...

وفادار از سیمین بهبهانی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱۵۹ دیدگاه
وفادار بگذار که درحسرت دیدار بمیرم     درحسرت دیدار تو بگذار بمیرم   دشوار بود مردن و روی تو ندیدن      بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم   بگذار که چون ناله ی مرغان شباهنگ      در وحشت و اندوه شب تار بمیرم   بگذارکه چون شمع کنم پیکر خود آب      در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم   می میرم از این درد ک...

28 مرداد : سالروز درگذشت سیمین بهبهانی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱۵۹ دیدگاه
28 مرداد : سالروز درگذشت سیمین بهبهانی سیمین خلیلی معروف به سیمین بـِهْبَهانی (زادهٔ ۲۸ تیر ۱۳۰۶ تهران - درگذشتهٔ ۲۸ مرداد ۱۳۹۳ تهران)، نویسنده و غزل‌سرای معاصر ایرانی و از اعضای کانون نویسندگان ایران بود. سیمین بهبهانی در طول زندگی‌اش بیش از ۶۰۰ غزل سرود که در ۲۰ کتاب منتشر شده‌اند. شعرهای سیمی...

"از آن کوچه گذشتم" از فریدون مشیری

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱۵۲ دیدگاه
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر...

آغاز طرح تابستانه کتاب

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱۵۷ دیدگاه
[تابستانه کتاب] طرح تابستانه کتاب از ۱۵ مردادماه، با مشارکت ۸۲۸ کتابفروشی از ۳۱ استان کشور آغاز به کار کرد. به گزارش باشگاه خبرنگاران پویا،‌ طرح تابستانه کتاب با شعار «این چنین دوست کتاب است از او دست مدار» که با استقبال پرشور و درخواست مشارکت 936 کتابفروشی از سراسر کشور همراه بود، با تایید ثبت ...

"راز" از احمد شاملو

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱۶۲ دیدگاه
اشک رازیست لبخند رازیست عشق رازیست اشک آن شب لبخند عشقم بود قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی... من درد مشترکم مرا فریاد کن. درخت با جنگل سخن می گوید علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن می گویم نامت را به من بگو دستت را ...

"شب نیست" از احمد شاملو

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱۴۸ دیدگاه
در نیست راه نیست شب نیست ماه نیست نه روز و نه آفتاب ، ما بیرون ِ زمان ایستاده ایم با دشنه ی تلخی در گُرده های‌مان .  هیچ کس با هیچ کس سخن نمی گوید که خاموشی به هزار زبان در سخن است . در مُرده‌گان خویش نظر می بندیم با طرح خنده‌یی، و نوبت خود را انتظار می کشیم بی هیچ خنده‌یی !   احمد...

"دعا کنید که عاشق تمام خواهد شد" از رضا براهنی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲۲۴ دیدگاه
دو چشم زنده که از توده های خاکستر بسوی زندگی ام منفجر شده ست از عمق تمام زندگی ام را، پناهگاه شده ست به ریشه های تنم من رجوع خواهم کرد رجوع خواهم کرد به مادر تن خود، به ریشه های کهنسال مهربانی خود به سرزمین سپیدارهای عاطفه ها به رد پای شقایق درون پاهایم به آسمانی از کهکشان مینایی که مشرف است به ...

"خواب" از رضا براهنی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱۵۵ دیدگاه
تا اینکه شبی زنش به خوابش آمد چشمانش مثل دو بهار سبز، تازه تازه روییده مثل دو بهارِ ناگهان مثلِ شعری که به ناگهان بگوید شاعر و گفت: بازی تا کی؟ از کی تا کی؟ کی برده که بازد در این بازی؟ او گفت: فقط بدان کمی پاهایم، زخمی است قدری قلبم، قلبم اما دیوار سفید ساده ای در مغزم هست انگار شبیه آهنی مصقول...

"چهار فصل" از بیژن نجدی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه
چهار فصل تابستان ها هوا گرم است  به شرط اینکه نبارد برف  بر نصف النهاری که می گذرد، از پوست سرزمین من  تابستان ها هوا سرد است  اگر که بر مدار این همه گورستان راه بروی زمستان ها هم هوا گاهی سرد گاهی گرم  اگر که در آغوش پروانگی های من باشم ، گرم  اگر در پنجره ای پر از قندیل، قندیل تصویر من در  یخ ...


لیست دانلود فیلم و سریال